خرید بک لینک
آنری میخواد هم واسش اتفاق خوب بیفته و هم نیفته. می خواد هم موفق بشه و هم نشه، هم کسی باشه هم نباشه. هم شما باشه اوبر، هم یه آدم سرخورده، می خواد هم کمکش کنیم هم ولش کنیم. آنری اینه اوبر، یه آدمی

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46

به ابتذال زندگی تن بده، زندگی مبتذل تر از آن است که یک مرگ باشکوه چیزی از ابتذال آن بکاهد و من دیوانه تر از آنم که راه مرگ و حیات را نشانت دهم راهی که نه پیداست و نه گم راهی که هست مثل صدای خمیازه ی

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46

آدمی شده ام که از جنون خودش بیزار است بدش می آید خسته شده است خسته شده است خسته شده است، اما دارد با چنگ و دندان برای ادامه ی جنونش میجنگد میجنگد میجنگد میجنگد...

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46

آدمی به این نتیجه میرسد که باید خود را بکوبد خود را بکوبد و خود را بکوبد، آدمی به این نتیجه میرسد که باید خودی را کوبید تا خود تازه ای ساخت پس خودش را میکوبد سالها خودش را میکوبد از دور از نوجوانی از

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46


اولین کلمه، درست در لحظه ای ظاهر میشود که دیگر چیزی را نمیتوان توضیح داد، در آنی از تجربه که از هر منطقی سرپیچی میکند. تقلیل تا حد هیچ چیز نگفتن، یا گفتن این به خود که : این چیزی است که تسخیرم میکند. وبعد تقریبا در همان دم فهمیدن اینکه این چیزی است که او تسخیرش میکند.

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46

داشتم یه مصاحبه میخوندم از همین مردی که بهش میگفتن سلطان سکه و اعدام اش کردند!! یه قسمت از مصاحبه اش میگفت اگه همین الان ولم کنند و برم بیرون همون کاری را انجام میدم که بخاطرش دستگیر شدم حتی اگه قرار

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46

بابایی سلام :) اینجا برات مینویسم چون تو اینجا را نمیخونی هیچ وقت نمیخونی پس اینجا برات مینویسم چون نمیخام منت دوست داشتنمو سرت بذارم چون نمیخام مدام یادت بیارم دوست دارم ولی دوست دارم، تو تموم چیزی

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46

کفاره ی شرابخوری های بی حساب

هشیار در میانه ی مستان نشستن است

صائب

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46



فصل دو breaking bad قسمت سه و چهار و اینا بود اگه اشتبا نکنم جسی را گرفته بودن ازش بازجویی میکردن هنک با بازجویی که از جسی کرده بود قانع نشده بود یه پیرمردی بود هیچ حرفی نمیزد هیچ کاری نمیکرد عملی نداشت میتونست عکس العمل داشته باشه فقط با یه زنگ کنار ویلچرش حرف میزد زنگ زد علیه جسی، جسی گفت دارین از کسی سوال میکنین که حتی نمیدونه تو کدوم سیاره اس؟ پلیسه بهش گفت تو الان تو سیاره ی مریخی؟ زنگ نزد گفت تو سیاره ی زحلی؟ زنگ نزد گفت تو سیاره ی زمینی؟ زنگ زد..

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46

ما سر یک میز نشسته بودیم، در یک خیابان راه رفته بودیم، هر دومان انسان بودیم با دو دست دو پا دو چشم اما او انسان شجاع تری بود او میتوانست به آدمهای دیگر نگاه کند توی چشمهاشان زل بزند و بگوید از تنهایی

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 11:46

صفحه بندی